یك خانم و یك آقا كه سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند،بعد از حركت قطارمتوجه شدند كه در این كو په درجه یك؛ كه تختخواب دار هم میباشد ،با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد كوپه نخواهد شد.ساعتها سفر در سكوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود.شب كه وقت خواب رسید ؛ خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال كردند.اما مدتی نگذشته بود كه خانم........از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟- خواهش میكنم! -من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یك پتوی اضافی بگیرید؟مرد جواب داد: من یه پیشنهاد دارم!زن : چه پیشنهادی؟مرد: فقط برای همین امشب، تصور كنیم كه زن و شوهر هستیم.زن ریزخندی كرد و با شیطنت گفت: چه اشكال داره ، موافقم!- قبول؟- قبول!مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو،برو از مهموندار پتو بگیر. یه لیوان چائی هم برای من بیار.دیگه هم مزاحم من نشوتو روح آدم منحرف:)))))))))))))


برچسب ها: داستان، داستان طنز، طنز، داستان جالب، قطار،

تاریخ : یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 | 04:33 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات

برچسب ها: داستان، داستان طنز، طنز، داستان جالب، بحران،

تاریخ : یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 | 04:31 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات


برچسب ها: داستان، داستان طنز، طنز، داستان جالب،

تاریخ : یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 | 04:31 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات

برچسب ها: داستان، داستان طنز، طنز، داستان جالب، الکباب، ال،

تاریخ : یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 | 04:31 ق.ظ | نویسنده : محمد محمدی | نظرات

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3



  • paper | فروش رپورتاژ | ورزش
  • sales رپورتاژ آگهی | فال روزانه
  • خرید بک لینک | خرید هندزفری